♥♥پرچونگی های یکماهی دریک تُنگ♥♥

یه روز مث حباب یه روز سنگ صبور پرازراز نهفته

فرمایش می فرمایم که

این ایل قاجار که ازترکمانان بودند و درزمان مغول به ایران

مهاجرت کردند چرا باما هماهنگ نکردن قبلش؟

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 19:6 توسط یکماهی |

انقده خوبه

تب و گلودرد و گریپ باشی

شیره ی بادوم بخوری گلو ملوت نرم بشه

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 13:46 توسط یکماهی |

بارون میاد جر جر

پشت خونه ی هاجر

ببخشید پشت خونه ی یکماهی

نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 15:56 توسط یکماهی |

انقده خوبه

دختراتومدرسه دعواکنن

یکیشون دوتاروبزنه

مدیر و معاون بدو بدوبیان

ولی بترسن که برن جلو ازهم سواشون کنن

بقیه ی دختراهم هی گریه گریه

انقده باحاله

انقده تماشاییه

نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 15:28 توسط یکماهی |

یکماهی: آدم باید یه دوست کماندوی 50ساله داشته باشه

که نصف موهای سرش ریخته باشه خط ریشهاش بلندباشه.

به شغال علاقه ی زیادداشته باشه اسمشو بذارن "جکال ".

سالی چهارماه بره تو یه کلبه تنها توی یه کوهستان برفگیرزندگی کنه

عادت داشته باشه هرچی توسفره اس تاذره ی آخربخوره

سفره روپاک پاک تحویل بده. بعله

مدیروبلاگ: این هوسا چیه تومیکنی؟

 

نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 16:53 توسط یکماهی |

آقای خدا

سلام

روزشنبه ای حالت خوبه؟

هوای منو این هفته هم داشته باشیا

مرسی

 

نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 12:34 توسط یکماهی |

یکماهی: انقده من یکماهی خوبی شدم هفته ای یک ساعت میرم پیاده روی

مدیروبلاگ: اینم بگو که بعدش میای یه بسته بیسکوییت کاکائویی میخوری

نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت 9:7 توسط یکماهی |

کفش سفیداتونو خمیردندون یا شیرپاک کن بمالید تمیزمیشه

انقده خوبه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 12:42 توسط یکماهی |

سفرنامه ی اصفهان

به نام خدا

من و آمی جون و خانم روانشناس امروز به اصفهان رفتیم

ازهوای پاییزی بسیار مطبوع ومنظره ی  زاینده رود باشکوه که

موقتا آب در آن جاری شده بسی لذت بردیم

به ما بسیارخوش گذشت و درو دیوار و زمین و زمان اصفهان

را سوژه خنده نموده و به اندازه ی یک سال هرهر وکرکرنمودیم.

پس از بازگشت و موقع خداحافظی فهمیدیم که خانم روانشناس

عینک طبی باارزشش را گم کرده است و درنتیجه لذت سفر از

چشم وگوشمان در آمد .آهان این راهم بگویم که دراتوبوس یک

بسته هفت تایی خودکاربیک ازیک دستفروش خریدیم دوهزار تومان

بعنوان سوغاتی

. بعله.این بودسفرنامه ی ما.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 17:25 توسط یکماهی |

کل الاجمعین ملت دلتون آب بشه

من و آمی جون فردابرای سفرکاری یکروزه تشریف میبریم اصفهان

انقده بعدش میام پز میدم بهتون

حالاخواهیددید

بعله

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 19:25 توسط یکماهی |


آخرين مطالب
» 469
» 468
» 467
» 466
» 465
» 464
» 463
» 462
» 461
» 460

Design By : Pichak