♥♥پرچونگی های یکماهی دریک تُنگ♥♥

یه روز مث حباب یه روز سنگ صبور پرازراز نهفته

خوب خوب خوب

آقای خدا

یک سال قمری تموم شد سال جدیدشروع میشه کم کم

من واقعا ازصمیم قلب خواهش می کنم هر بدی ازم

سرزد تو این یه سال ببخشی لطفا

میگن آدم هرخوبی یابدی کرده باشه حتی به اندازه ی یه ذره

هم که باشه اون دنیا نشونش میدن

آقای خدا.همونجوری که توی این دنیا ستارالعیوب بودی گناهان و

بدیهای مارو پوشوندی اون دنیاهم بپوشون خداجون

میگن خدا جباره.یعنی جبران کننده اس. هربدی به مردم کردیم

خدایا خودت براشون جبران کن ازسرتقصیرمابگذر لطفا

باتشکر

قربانت

یکماهی طفلکی

نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 21:38 توسط یکماهی |

خوب حالامن رفتم نمایشگاه کتاب

چندهزارتومن دادم یک کتابی خریدم اسمش ده رازبرای موفقیت و آرامشه

باخودم گفتم یکماهی

این کتابو بخون

دیگه حتما هم موفق میشی هم به آرامش میرسی

هیچی دیگه

حالا شروع کردم بخونم

انقده بدترجمه شده

انقده بدترجمه شده

فکرکنم به صفحه ی آخرش برسم

تبدیل بشم به بدبخت ترین و وحشی ترین یکماهی دنیا

دورازجون شماالبته

بعله

نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 17:14 توسط یکماهی |

برنامه ریزی فرموده بودیم امروزبرویم انار چینی

امازدیم زیرش

حوصله نداریم به باغ برویم

البته حالا ممکن است انارهای زیادی ترک بخورد وکم ارزش بشود

به هرحال حوصله نداریم برویم

به به چقدر فونتمان خوشرنگ می باشد. بنفش.

 

نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 8:39 توسط یکماهی |

یه آقاهه طفلکی

دوستش گفته بیا ازببرای من نقاشی بکش

اینم رفته باهم قهوه خوردن ازهوای بهاری لذت بردن

بعددوستش رفته تو قفس ببراآب غذابذاره

ببره هم نمیدونم عصبانی بوده افسرده بوده چی بوده حمله کرده بهش

له و لوردش کرده

این آقاهه هی سنگ پرتاب کرده هی جیغ دادکرده ولی فایده نداشته

حالابیچاره چندساله همش یه خط درمیون  اون صحنه میادتوذهنش

زندگی نداره دیگه بدبخت

مث خیلی ازماها که ببر روزگار آرامشمونو میگیره یاگرفته

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 18:15 توسط یکماهی |

من دلم زیارت عبدالعظیم میخواد

جیغ میکشم الان

یکی بجای من نایب الزیاره بشه

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 10:24 توسط یکماهی |

هی نباید آدمیزاد زندگی خودشوبادیگرون مقایسه کنه

مقایسه کردن باعث میشه هی آدم شادنباشه

شکربایدبکنه آدم برای داشته هاش

بفهم یکماهی

بفهم خوب

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 16:42 توسط یکماهی |

بیست تا قطره بارون اومد با یک عالمهههههههههه باد

ژاکت پوشیدم امروز

چسبید خداییش

ولی راننده تاکسی به یه خانومی بی احترامی کرد

ناراحت شدم کلی

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 22:1 توسط یکماهی |

ازخودمان خجالت کشیدیم

معلولان بهزیستی بسی هنرمند می بودند

ماهیچ هنری نداشتیم

ایشان  نمایش وموزیک اجرانمودند

ما فقط تعجب فرمودیم

وای برما

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 13:35 توسط یکماهی |

یه دخترخانمی نازخوشگل موشگل خوش خنده باکمک

دوستاش" اوناروندیدم البته نمیدونم چه شکلی هستن "

یه دستگاهی اختراع کرده یه اشعه میتابونه روی زخم دیابتیا

زود زخمشون خوب میشه. دسشون دردنکنه .آفرین بهشون.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 22:47 توسط یکماهی |

من میگم چرانطقم کورشده

یه فیلم پلیسی محصول 1976فرانسه دیدم

آقابقدری جالب بود

بقدری جالب بود

بقدری قوی بود

بقدری داستانش محکم بود

من فکرنکنم تا دویست سال دیگه یه همچین فیلمی درجهان ساخته بشه

یعنی بقدری عالی تموم شد

بقدری قوی تموم شد

کارگردانای مشهور باید برن کفشای کارگردانشو واکس بزنن

بعله . خدارحم کردفقط زبونم بند اومد سکته نکردم واقعا ازشدت هنر دراین فیلم

میخوام تلفن بزنم به صداسیما بگم روزی یه بار پخشش کنن

به جان خودم. اصن یه وضعیا.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 19:49 توسط یکماهی |


آخرين مطالب
» 430
» 429
» 428
» 427
» 426
» 425
» 424
» 423
» 422
» 421

Design By : Pichak