♥♥پرچونگی های یکماهی دریک تُنگ♥♥

یه روز مث حباب یه روز سنگ صبور پرازراز نهفته

مایه مهنازجون داریم

هرروزصبح ازش احوالشومیپرسم

میگه به خدا ما دیگه نمیکشیم

مادیگه کشش نداریم

حالاآقای خدا

منم دارم میگما

به قول مهنازجون مادیگه نمیکشیم

این ماه صفر که تموم شد

یه کاری کن غم غصه ی ماهم باهاش بره

باتشکر

یکماهی

نوشته شده در سه شنبه دوم دی 1393ساعت 3:58 توسط یکماهی |

دیگه زمستون شدملت

زمستون 1393

بعله

نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر 1393ساعت 23:58 توسط یکماهی |

 خدايا ما به پيشگاهت شکايت مي کنيم از نبودن پيامبرمان و غيبت اماممان،

و سختي زمانه بر ما، و وقوع آشوبها به ما (هجوم آشوبها بر ما) و

همدستي دشمنان عليه ما، و بسياري دشمنان مان و اندک بودن

شماره مان، خدايا بگشا اين (گروه گرفتاري) را از ما به فتحي از خودت که

در آن تعجيل فرمائي، و نصرتي از جانبت که آن را قوي و ارجمند داري،

و امام عدلي که او را آشکار سازي، اي معبود حق، آمين.

نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر 1393ساعت 10:13 توسط یکماهی |

میگما

حالااونایی که عروس دارن براشون شب چله ای میبرن بادم و دستگاه

اونوقت اون دومادایی که چشم خوردن  برق گرفت  کشتشون باید براشون

روی قبرستون شب چله ای بچینن

انقده آدم ناراحت میشه

انقده صحنه اش دردناکه

نوشته شده در شنبه بیست و نهم آذر 1393ساعت 16:43 توسط یکماهی |

این بچه  دبیرستانیای طفلکی مفلکی ازفردامیخوان امتحان ترم بدن

 

ایشالاهمشون نمره ی خوب بگیرن

آسون ماسون باشه سوالاشون ایشالا

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت 23:7 توسط یکماهی |

انقده دلم میخوادبدونم مشکلات اجتماعی درکشور عربستان چیه

باید برم یه دوست عرب پیداکنم الان ازش بپرسم

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت 11:2 توسط یکماهی |

خوب هی حرم امام رضارونشون میدن توی تلویزیون دل منوآب میکنن

ملت هرکی میره مشهد برای من نایب الزیاره بشه

باتشکر

یکماهی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت 22:57 توسط یکماهی |

انقده خوشم میادازاین خانومایی که درس خوندن تخصص پزشکی دارن

حسودیم میشه بهشون ولی خوب خوشمم میادازشون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت 13:45 توسط یکماهی |

انقده ازاین فرش کوچولو چهارخونه ها دوس دارم

رفتم5تاخریدم برای خودم

برای روی مبل

دونه ای سی هزارتومن

دلتون بسوزه

شماندارین

من فقط دارم ازاین فرشا

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 15:14 توسط یکماهی |

ملت

این مدیروبلاگ هی راه رفتنی فکرکرد

هی نشستنی فکرکرد

هی خوابیدنی فکرکرد

هی توی گوش من ویز ویز کرد

مخ منوخورد

منم رفتم براش یه وبلاگ زدم که داستاناشو اونجابذاره

ببینم دست ازسرمن برمیداره یانه

این آدرسشه

http://jenlivan.blogfa.com/

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 19:59 توسط یکماهی |


آخرين مطالب
» 515
» 514
» 513
» 512
» 511
» 510
» 509
» 508
» 507
» 506

Design By : Pichak