X
تبلیغات
ای آدمی بگریز






















ای آدمی بگریز

"یکماهی دریک تنگ" سابق

آقای خدا

اینجارو میخوام بکنمش مسجد بااجازه ات بعدن میام باهات مشورت میکنم

انگیزه ام چیه؟

دیگه چکارمیشه کرد؟ درزمانه ای که سیاست معاویه ای چنان چهره ی باطل رو زینت میده که خودحق هم وقتی ببیندش دچارتردیدمیشه که کدومشون واقعی اند. و تزویر با بیرحمی سواربر کشتی ثروت روی دریای خون جلو میره. انسان ابزار انسان میشه برای رسیدن به قدرت.وقتی عده ای میتونن پاروی خرخره ی اقتصاد بذارن و مردم رو به اون استیصالی برسونن که فراموش کنن تویی که رازق مورچه ی زیرسنگ  هستی نه آقای x . فراموش کنن که الله یبسط الرزق. فراموش کنند و به غیرتو توکل کنند . توی این زمانه چاره چیه جز پناه بردن به تو که فرمودی ومکرو ومکرالله والله خیرالماکرین. پروردگارا من از مکراربابان قدرت و ثروت. از مکر کسانی که ازتونمیترسند. ازمکر اونایی که به گرسنگی ملت راضی میشن برای رسیدن خودشون به منافع بیشتر. ازمکر اونایی که توی خون شهدا شنا میکنن از مکر اونایی که خنده های مستانه سرمیدن بعداز خسته کردن خادمین ودلسوزان به خودت پناه میبرم. اکنون که شاهد  رقص  تئوری فریب در کوچه ها و قهقه ی سیاست سیاه درخیابونها هستم تنهانفس کشیدن درهوای مسجد توست که نمیذاره خفه بشم.  آقای خدا دربدترین لحظات. درتنهاترین تنهایی ها. با الکن ترین زبانها تورامیخوانم و ازتویاری میجویم.

+نه دیگه حتی یک کلمه هم تایپ نمیکنم. خدانگهدار.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 7:17 توسط یکماهی|

البته گوساله ی سامری میتواند به اشکال مختلفی

دربیاید مثلا شکل یک کلید بشود. تعجبی ندارد.

البته که من میتوانم درکنار اونی که به عکس شهیدهمت

اسپری سبز پاشیده دست افشانی و پایکوبی کنم .تعجبی ندارد.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 7:57 توسط یکماهی|

موزیک وبلاگ رو گوش بدید

البته امیدوارم پخش بکنه براتون

+

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 8:59 توسط یکماهی|

آقای خدا

اخلاق مارانیکو

زبان ماراشیرین

ذهن ماراروشن

و افکارمارامتعالی کن

+ میزان رای ملت است. ملت خوشحال باشن ماهم خوشحالیم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 9:37 توسط یکماهی|

بارالها

تومیدونی که توی این کشور  یک میلیون و ششصدهزار کیلومتری

چقدر خون برای آرمانهای مقدس ریخته شده.

چقدر استخوان  خردشده. چقدراشک ریخته شده.

چقدرداغ روی دلهامونده. چقدرآرزو بربادرفته.

چقدر جوونی وسلامتی خرج شده. چقدرخون دل خوردن.

بیداری کشیدن. شکنجه شدن. اسارت کشیدن. 

تو به لطف و کرمت. به عزتت. به قدرتت. به ذات مقدست

بهترین تصمیمهارو دردل مردم بنداز تا بهترین و

سالم ترین نتایج انسانی به باربیاد

آمین

+صحیفه ی سجادیه منشور جامعه ی اسلامی درقالب دعا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 21:2 توسط یکماهی|

آقای خدا

عیدی میخوام

زود لطفا

+ روز جانباز رو به همه ی جانبازان سرافراز

قهرمانان ملی کشورم تبریک عرض میکنم


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 22:45 توسط یکماهی|

ميلاد گل رسول و زهرا و علي است/


زيرا که جهان خجسته زين نور جلي است/


ما را دگر از روز جزا بيمي نيست/


چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است


+با آمی جون قهرنیستیما.فقط قبلا روزی چندبار

به هم تلفن میزدیم اس میدادیم الان یه

جوری شده که صداشو میشنوم عصبی میشم.

ینی خودش خراب کردکاررو

 +ای سرزمین من که سالارعقیلی خونده ازهمه قشنگتره

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 20:15 توسط یکماهی|

حالا من اومدم کلاس بذارم بگم خیلی بلدم.

میخواستم اسم کتابهای ژول ورن رو برای یکی بگم.

اومدم بگم میشل استروگف هرچی فکرکردم یادم نیومد.

هی گفتم خدایا چی چی بود گلف بود؟بیف استراگانف بود؟

کریستف کلمب بود؟

آخرش یادم نیومد آبروم رفت. ینی حافظه دارم درحد .......

+میدونی یکماهی. آدم یه وقتاخودش نمیدونه داره

بااحساسات یکی بازی میکنه .

بعدش میفهمه ووووووی چه ها شده . به قول باباپنجعلی آرررره

+من که زجان ببریده ام چون گل قبا بدریده ام

زان روشدم که عقل من باجان من بیگانه شد

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 9:19 توسط یکماهی|

دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس

آقای خدا

بعدن میام یک مراسم گله گذاری انجام میدم آماده باش

چی؟

گله نکنم؟ هواموداری؟

خو پس چرا یه وقتا همچین تلخ میکنی تلخ میبری تلخ میدوزی

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 2:6 توسط یکماهی|

وای خدامرگم بده

انقده من برای آقای پوتین ذوق میکردم عکسشو میذاشتم

ولی سرپیری یادش افتاد همسرشو طلاق بده

اصن یه وضی

خوردتوی ذوقم که

+قرقوروت قرقوروت قرقوروت قرقوروت . میخوام دهنتون آب بیفته


نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 8:57 توسط یکماهی|

خمسه -خمسه را سهراب انداخت تو دهن بچه ها.

ترکش کمر من مال اواخرجنگ است.

ازهمین نخودچی های مین والمری که هزارتا هزارتا خیرات میکردند.

خمسه خمسه مال اوایل جنگ بود.

مال اهالی ژ ث بود. مال السابقون السابقون

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 21:28 توسط یکماهی|

آقای خدا

خون مقدس شهدارو به خودت میسپارم.

کمک کن حرومش نکنیم. 

به حال خودمون رهامون نکن

سربلندی دودنیا رو ازت میخواهیم

مارو به دنیا مشغول ترازاین نکن

+بابت قضیه ی پاس شدن امتحان نهایی

برو بچ ممنون خداجون .

+از غم هجرمکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریادرسی می آید

+ببین یکماهی  وا نده انقدر. صدمیلیون تریلیارد

باربهت گفتم وقتی دچارحالت هنگ شدن

مغز میشی برو یه لیوان گل گاوزبون دم کن

بشین کنارباغچه روپله هی جیرینگ جیرینگ

هم بزن بخور تاخوب بشی .

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 6:43 توسط یکماهی|

میفرمایم که:

نه چیزی نفرمایم بهتره ظاهرا


نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 22:46 توسط یکماهی|

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

سلام و درود و صلوات خداوند و ملائکه وموجودات اولین تا آخرین

به توان روزان و شبان آفرینش به توان عددستارگان و سیارات

به توان عددقطرات دریاها به توان عدد ریگهای شناور صحراها

به توان عددبرگ درختان به توان سلولها و اتمها و ذرات

نثار وجود نازنین و بی مثل و مانند عشق آسمانی ما

رسول برگزیده ی حق نگین آفرینش اسوه ی آدمیان

فخر جهانیان محمد پسر عبدالله وخاندان نورانی ایشان باد 

+مدی اگه رفتی امامزاده صالح منو ویژه دعاکن مرسی

+هرکسی هست به جان طالب شیرین لیکن

آن که از جان به رهش میگذرد فرهاداست. عجیییجم

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت 22:35 توسط یکماهی|

آخی

این نمایشنامه ی فاستوس که توی درباره ی وبلاگ نوشتم

هزارسال پیش  که من نوجوون بودم تلویزیون پخش میکرد.

جمیله شیخی وپرویز پورحسینی توش بازی میکردن.

فاستوس روحشوبه شیطان فروخت تاناممکن هارو به دست بیاره.

+این وبلاگ منم یه روزی عکس دریابالاش بود نمیدونم کجارفته عکسش

+خوب من میگم رییس جمهورباید شجاع هم باشه.


نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 23:58 توسط یکماهی|

یا اَبَا الْحَسَنِ یا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ اَیُّهَا الْکاظِمُ

یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا


سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ


وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

خدایا به حق باب الحوائج هرکسی که این دعارو

 توی وبلاگ من میخونه حاجت روابشه .آمین یا قاضی الحاجات

+ای درد تو ام درمان دربسترناکامی


ای یادتوام مونس در گوشه ی تنهایی

حبل المتین است گیسویت جمعا به تو آویزیم

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 0:12 توسط یکماهی|

بوی گل وسوسن و یاسمن آید

واااااااااااااای

ببخشید سی دی اشتباهی گذاشته بودم

ما خدایی کوکبی گم کرده ایم

آفتابی درشبی گم کرده ایم

+پدر آقای بنده خداروبستری کردن. یعنی عمرن برم ملاقات

حتی بگم مثلا عمرشم دادبه شما نمیرم مراسمش.

ینی یادم میفته از کجا به کجا سقوط کردم از دست کاراشون.

چقدربااین اعصاب و روان من  پینگ پنگ بازی کردن.

چقدر این داداش کوچیکه از کارو زندگی میفتاد

منو دکتر اعصاب میبرد .ای داد.حالا هرچی اهالی بلاگفا

جمع بشن بگن یکماهی گذشت کن.

ینی عمرن عمرن گذشت نمیکنم.رو دنده ی لجم الان.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 8:53 توسط یکماهی|

میگم که آقای خدا

یک کمی زیادی به این جناب روزگار رو ندادی؟

خیلی میچزونه آدمارو

بله؟

میفرمایید منظورایشان قوی نمودن ماانسانها میباشد؟

باشه ولی حالا خدایا  شما یه تذکری بهشون بدی بدنیست

+همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

+ مسابقات قرآن روپیگیری نکردم امسال. ای داد

+ترکیه هم آره.اینجوریاست.

+بی انصافی هم حدی داره به خدا.

سفراستانی و یارانه ومسکن مهر

باوجود نقص وایراد به نوبه ی خودش کارهای

مهمی بوده درهشت سال گذشته

حالا تقدیرنمیکنید دیگه چماقش نکنید بکوبید سر دولت

اصن یه وضی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 9:20 توسط یکماهی|

خوب خوب خوب

باید امروز درخصوص امیدواری مطالبی فراهم بیاورم

امیدواری چیز خوبی میباشد نقطه

انسان امیدوار بیشتر به اهدافش میرسد نقطه

واما باید بیندیشم چگونه روح امیدواری رادرخودپرورش دهم. نقطه


 امید با معنویت تداوم می یابد. امید بر بنیان اخلاق و معنویت است


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 8:42 توسط یکماهی|

آقای  خدا

میخواستم یک عالمه چیز بخوام

بلاگفا خراب شد

یادم رفت چی میخواستم

حالا بعد میام میگم

آهان

اولا آرامش ذهن میخوام لطفا

ثانیا امنیت اجتماعی بیشترهم میخوام

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 16:51 توسط یکماهی|

وووووووووووی ووووووووووی سیگارچیز بدیه خیلی بده

قلیون ازاونم بدتره

+ای رفته سفر کاش برمیگشتی


نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1392ساعت 8:54 توسط یکماهی|

روح شهدا ودرگذشتگان شاد

اللهم صل علی محمد وآل محمد

+صبر صبر صبر صبر باید صبرکرد درزندگی

نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 9:37 توسط یکماهی|

اگرغم لشکرانگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

+اول روضه میرسد ازراه

قدبلنداست و پرده هاکوتاه

آه از آن شب که چشم من افتاد

پشت پرده به تکه ای ازماه .....


تو که دل ربودی از من به فنون دل‌ربایی

 زمن شکسته دیگر زچه رو کنی جدایی


نفسی اگرخیالت گذرد به گلشن جان

دل من چو غنچه لرزد ز نسیم آشنایی





نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 8:20 توسط یکماهی|

یه مسابقه گذاشتن برای مقاطع سنی مختلف

تحت عنوان "نامه ای به امام رضا "

من اصولا اهل رقابت و مسابقه دادن نیستم

ولی تو دلم گفتم بنویسم آقا جان 17ساله منو دعوت نکردی

برای عرض ارادت. قربونتون  برم نکنه ازدست من ناراحتید.

ریخت منو نمیخواهید ببینید. اگه اینجوره باید بگم  من رو زیاد دارم.

دلم یه دعوت حسابی میخواد. از اون دعوتا که خودتون

خصوصی امضاکرده باشید زیرشو. از اون دعوتا که اثرش تاهمیشه

توی روح آدم باقی میمونه.دعوت خصوصی میخوام.

میخوام یکی صدام کنه بگه یکماهی بیا عالم آل محمد برات دعوتنامه

فرستاده بری برای عذرخواهی و آشتی .

ووووووووی فکرشو بکن چقده خوب میشد اونوقت.

چقدرذوق میکردم. میومدم کله ی اهالی بلاگفارو میخوردم ازخوشحالی.

هی پز میدادم بهشون. بعدش چمدونمو پراز وسیله و لباس و خوراکی

میکردم بعدش  زنگ میزدم از فامیل یکماهی خدافظی میکردم.

بعدش  میومدم زیارت. آقاجان انقدر حرف دارم براتون بزنم توی زیارت.

حرفای خصوصی ومحرمانه که نمیشه بگم اینجا.همه رو میگفتم براتون

آی خوب میشد. آی خوب میشد.

بعدش از اونجا اس میدادم برای مهناز مینوشتم دیدی گفتم قسمت منم

میشه بالاخره.مهنازهم که اخلاقش مثل شوهرش نظامی.

فقط یک کلمه جواب اس میداد"بله".هیچی دیگه نمینوشت .

خلاصه اگه منو دعوت کنید خیلی خوب میشه خیلی. 

+گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»

تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 12:34 توسط یکماهی|

الو

یوهو

برادر ب ل ا گ ف ا

فردا نیای منو ممنوع الورود کنی به وبلاگم مث اونروز

ولی من فکرامو کردم

به نظرم دکتر ولایتی فقط ساخته شده که وزیر امورخارجه باشه

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 20:37 توسط یکماهی|

نوچ

دیگه با آمی جون به هم زنگ نزدیم

فاتحه ی یک رابطه ی  نزدیکتر از خواهرانه ی دوازده ساله خونده شد دیگه

+اعتکاف مهمانان خصوصی خدا قبول باشه انشاالله

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 10:16 توسط یکماهی|

بانوی بی همتای کربلا

توبه صبرآبرودادی

درغروب عاشورا رسالت پیامبران بردوش تو بود

وتوثابت کردی

حقیقتا نام زینت پدر برازنده ی توست

+پناه برخدا.میبینی یکماهی بعضیها دچارچه

مرگهای ناراحت کننده و فجیعی میشن؟

دفن زیر 30متر زباله درشیراز. ای داد. ای داد.

+فال چوب!بامزه بودفالش

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1392ساعت 7:1 توسط یکماهی|

خدایا خودت فرمودی حتی نمک غذاتون

روهم ازمن بخواهید لذت داره دعاکردن و

خواستن ازتو .این لیست امروزه.

1-دلم برای یه نفرتنگ شده بگو بهم زنگ بزنه

2-دلم برای یه نفرتنگ شده بگو بهم زنگ بزنه

3- تکرار دومورد قبلی

4-تکرارسه موردقبلی

5-تکرار چهارموردقبلی

6-پول خرد برای استفاده ی راننده های تاکسی زیاد بشه توجامعه

7-هرکی رانندگی بلد نیست یاد بگیره

8-زندانیها آزادبشن

9-بچه ها سالم و شادباشن

+درود براون داداشهایی که میان کولر خونه ی

خواهرشونو راه میندازن. برای سلامتیشون صلوات


+حتی خیال بی تو شدن میکشدمرا  کارم به روزگارجدایی نمیکشد "عجیجم چه قشنگ"


نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 10:1 توسط یکماهی|

آقای خدا

لطفا به سوال زیر پاسخ داده و سپس دعای من رو اجابت بفرمایید

سوال: درزمانی که شما درحال تقسیم شانس واقبال بین

بندگان بودید من دقیقا کجا رفته بودم؟

دعا:آن دسته از دانش آموزانی که فردا امتحان نهایی دارند مشمول

امدادهای غیبی گردان. آخه روز بعداز روز پدر امتحان نهایی دادن

یک کمی ناجوره. خیلیها یامهمون دارن یامیرن مهمونی

باتشکر

یکماهی

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1392ساعت 22:49 توسط یکماهی|

روز پدر رو ازصمیم قلب به باباماهی عزیزم. آقای بنده خدا. داداش ماهیا-عموماهیا-دایی ماهیام-پسرعموماهیام-پسرعمه ماهیام-پسردایی ماهیام-پسرخاله ماهیام-شوهرعمه ماهیام-شوهرخاله ماهیام-دامادهای عمووعمه و خاله  و دایی هام-در کل همه ی پدرهای فامیل یکماهی تبریک میگم. درسته که ممکنه شوهرهای ایده آلی برای خانمهای فامیل  نباشن ولی هرکدوم رو توذهنم تجسم میکنم برای رفاه  بچه هاشون تلاش لازم رو میکنن .دوتا بابابزرگ ماهیام  و یکی از دایی ماهیام و یکی از شوهرخاله هاکه به رحمت خدارفتن امیدوارم مهمان حضرت علی باشن دربهشت.به آقایون متاهل نت هم تبریک میگم. امیدوارم همه ی پدرها شاهد موفقیت بچه هاشون باشن. الهی آقاپسرهای مجردنت هم متاهل بشن. پدربشن.

+دلتنگی عصرجمعه رو بابستنی شایدبشه پایین داد.

شاید با یه لطیفه. شاید با چای بیسکوییت. یا آب طالبی.

یا یه قاچ هندونه. یا یه فنجون کافی میکس.یا یه لیوان

 چای نبات. یا گل گاوزبون.یا موسیقی یا دعای سمات

یا بوییدن گل یا؟

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 21:25 توسط یکماهی|


آخرين مطالب
» اینجا این زمان
» البته نامه
» یکشنبه
» دعای شنبه
» انتخاب
» میلاد ابالفضل ماه بنی هاشم
» عزیزم. عزیزم. سلام برحسین
» حافظه
» شعبان
» امان ازدست تو پوتین

Design By : Pichak