ܓ✿پرچونگی های یکماهی و مدیروبلاگܓ✿

یه روز مث حباب یه روز سنگ صبور

ووووووووووو

قوش حمله کرده به گنجیشکایی که اومدن توباغچه

همیشه وقتی یکیشونو میگرفت میبردباخودشا

امروزنشسته لب ایوون

هی نوک زده گوشتای زبون بسته روخورده

پرهاشو پخش کرده تو هوا

هی من ازپشت شیشه نگاش کردم

باموبایل ازش فیلم گرفتم

هی اون به من نگاه کرده

ازجاش تکون نخورده

قوش پر رو

بعدهم نوکشو مالیده لب پله های ایوون و رفته

اگه زبون داشت لابد میگفت فیلمشو بذارم تو وبلاگم

یه جوری نترس و پر رو بودا

باورتون نمیشه

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند 1393ساعت 14:37 توسط یکماهی شافعین|

به به

سالادماکارونی

پرازخیارشور و سرکه

دلتون آب بشه ملت

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند 1393ساعت 9:17 توسط یکماهی شافعین|

میدونیدملت

تازگیا زندگی و پوشش هنرپیشه های هالیوود و

هنرپیشه های خودمون توجهمو جلب میکنه

می ترسم دچارسرگشتگی فرهنگی اعتقادی بشم

نگرانم برای خودم

نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند 1393ساعت 19:27 توسط یکماهی شافعین|

هوس فرموده ایم سبزه ی تخم کدو بیندازیم

خیلی قشنگ می باشد

نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند 1393ساعت 15:37 توسط یکماهی شافعین|

توی این هفته دوبارفال عطسه گرفتم

هردوبارهم راست دراومد

آیا من خرافاتی میباشم؟

آیااتفاقی بوده است؟

آیا چطورچنین چیزی ممکن می باشد؟

نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند 1393ساعت 22:9 توسط یکماهی شافعین|

آمی جون زده به سرش

باشوورش دعواکرده

قصدداره خودکشی تدریجی کنه

اصن یه وعضی بشدت

ملت بسیج شدن نصیحتش میکنن

فایده نداره ولی

نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند 1393ساعت 13:43 توسط یکماهی شافعین|

چجوریه که بعضیابلدن باآبغوره گرفتن کارشونو پیش ببرن؟

من که اشک هم ندارم باهاش مشکلاتمو حل کنم

نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند 1393ساعت 19:19 توسط یکماهی شافعین|

کاش منم گرفتاری نداشتم

سوارقایق میشدم

روی رودخونه ی می سی سی پی

-پارومیزدم بطرف ایالت کنت

-شایدهم با یه وسیله ی دیگه  میرفتم طرفای کشمیر

-شاید هم می رفتم ژاپن. باغهای گیلاسش موقع شکوفه دادن تماشاییه.

اصولا مردمش برای طبیعت احترام قائلن

-شاید هم می رفتم طرفای مکزیک و پرو. اونجاکه ازاون لباس

گشادای راه راه رنگی رنگی میپوشن.

یه مانتوی اون مدلی دارم خودم

-شاید هم می رفتم هند. توی نوجوونیم عاشق سینمای هندبودم. خخخخخخ

-شایدهم می رفتم پاریس. جواهرفروشیای خیابون شانزه لیزه رو تماشامیکردم

-شاید هم میرفتم ایتالیا. رم وونیز رو میدیدم

-شایدهم می رفتم سوییس و سوئد واتریش

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1393ساعت 12:56 توسط یکماهی شافعین|

رفتم توی این مغازه پلاستیک فروشیا که همه ی جنساشون دوهزارتومنه

کلی کاسه پلاستیکی و سبد پلاستیکی رنگ وارنگ خریدم

خخخخخخخخخخخخ

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن 1393ساعت 20:16 توسط یکماهی شافعین|

مدیروبلاگ: یکماهی بنظرتو منظورشهیدمطهری ازاینکه

توی کتاب انسان و ایمان نوشته انسان آینده انسان عقیده و ایمان

است نه انسان شکم و دامن انسانهای کدوم دوره هستن؟

یکماهی: چه میدونم . چی بگم من؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن 1393ساعت 15:13 توسط یکماهی شافعین|


آخرين مطالب
» 654
» 653
» 652
» 651
» 650
» 649
» 648
» --647-646-645-644-643-642-641-640
» 639
» 638
Design By : Pichak